پس از انقلاب اسلامی ایران در کنار انواع محرومیت و فشار بر جامعه بهائی ایران، محرومیت از تحصیلات عالی و فشار بر دانشگاهیان بهائی، مقارن با انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۵۹ آغاز گردید.این محرومیت شامل اخراج کارمندان و استادانی که پیرو آئین بهائی بودند، وهمچنین اخراج کلیه دانشجویان بهائی وجلوگیری از ورود به دانشگاه در سالهای بعد می شود.
اخراج کارمندان و استادان بهائی
پیش از انقلاب ، تعدادی از استادان و استادیاران و بخشی از کارمندان دانشگاه های ایران را پیروان آئین بهائی تشکیل می دادند. نامهائی چون دکتر محمد باقر هوشیار، دکتر جمال الدین مستقیمی ( پدر آناتومی ایران )، دکتر علیمراد داوودی (که ربوده شد)، پروفسور منوچهر حکیم ( که ترور شد )،دکتر شاپور راسخ، مهندس هوشنگ سیحون، دکتر خسرو مهندسی ( که اعدام گردید)، خانم ژینوس محمودی (که اعدام گردید)، دکتر فرامرز سمندری (که اعدام گردید)، دکتر مهری راسخ، دکتر محمد افنان، دکتر فرهنگ هلاکوئی، دکتر طلعت بصاری، دکتر پرویز جاوید، دکتر مهوش نیکجو، دکتر ابراهیم واحدیان ،دکترپروین متحده، دکتر نعیم خاضعی، دکترنورالدین حبیبی، دکتر هوشنگ پاکزاد، دکتر عنایت الله مظلومی، دکتر اسماعیل قدیریان، دکتر فواد تقی زاده، دکتر رحمت الله اشراقی، مهندس کیومرث ایزدی، و … نمونه هائی قابل اشاره اند.
از سال ۱۳۵۸ تا شروع انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۵۹ به تدریج کلیه استادانی که هنوز مشغول خدمت بودند، با حکم اخراج از دانشگاه مواجه شدند و تاکنون علیرغم پیگیری آنان در سطوح ملی و بین المللی، تغییری در وضعیت آنان رخ نداده است. همچنین ۳۰ سال است که هیچ شهروند بهائی ایرانی در دانشگاه های ایران استخدام نشده است.
اخراج دانشجویان بهائی و محرومیت جوانان بهائی
مرحله اول ( ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۲)
در تابستان سال ۱۳۵۸ و دراولین کنکور سراسری بعد از انقلاب که هنوز بهائیان مجاز به تحصیل بودند، صدها دانش آموز با آئین بهائی پس از موفقیت در کنکور به دانشگاه ها راه یافتند. همچنین صدها دانشجوی دیگربهائی که قبل از انقلاب وارد دانشگاه ها شده بودند، مشغول تحصیل بودند. از سال ۱۳۵۹ دانشگاه های ایران به مدت ۳ سال به مناسبت انقلاب فرهنگی تعطیل بود وپس از بازگشائی دانشگاه ها در سال ۶۱ و درزمان ثبت نام مجدد در تیرماه ۱۳۶۲، دانشجویان بهائی دانشگاه ها، نام خود را در فهرست محرومین از تحصیل بر تابلوهای اعلانات مشاهده کردند. تعداد آنان در آن زمان بالغ بر ۷۰۰ نفر می شد و علت محرومیت تمامی آنان بر اساس مندرجات فرم اخراج که به آنان ارائه شد، صرفا ماده اول بند د ، یعنی اقرار به بهائی بودن عنوان گردید.
مرحله دوم ( ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۷)
در طی این ۵ سال علیرغم پیگیری این دانشجویان و مراجعه به مراجع گوناگون قانونی و انعکاس وضعیت آنان در رسانه ها و مجامع بین المللی، وبا وجودی که تعداد بسیاری از دانشجویانی که به اتهام گرایشهای سیاسی اخراج شده بودند، به تدریج به دانشگاه بازگشتند، هیچ یک از دانشجویان بهایی امکان بازگشت به دانشگاه را نیافتند چرا که شرط این بازگشت، اعلام عدم اعتقاد به آیین بهایی عنوان شده بود، در حالیکه بهائیان، اساسا کتمان عقیده را مجازنمی دانند.
مرحله سوم ( ۱۳۶۷ تا ۱۳۸۳ )
در ۱۵ سال بعد، هیچ تغییری در وضعیت دانشجویان اخراجی و دهها هزار جوان بهایی که هر سال به سن تحصیلات عالی می رسیدند و خود را محروم می یافتند، حاصل نشد و کم کم نسلی از ایرانیان محروم از تحصیل، در پشت درهای دانشگاه های ایران شکل گرفت. این در حالی بود که در تمام این سال ها، گسترش کمی ظرفیت دانشگاه های کشور با رشدی فزاینده مواجه بود و بر اساس گزارشهای رسمی ، دانشجویانی از ۷۰ کشوربیگانه، با مذاهب و ملیت های گوناگون، در دانشگاه های ایران تحصیل می کردند.
مرحله چهارم ( ۱۳۸۳ تا کنون …۱۳۸۸ )
در تمام ۵ سال گذشته، پیگیری جامعه بهایی ایران برای احقاق حق تحصیل دانشجویان و شهروندان بهایی، با فرازو نشیب هائی ادامه داشته است.
در سال ۱۳۸۳ نهایتا با حذف ” پرسش از مذهب داوطلب در فرم ثبت نام کنکور”، امکان ثبت نام در کنکور سراسری برای شهروندان بهایی فراهم شد و نزدیک به ۱۰۰۰ نفر از بهاییان، اکثرا بدون آمادگی کافی در کنکور این سال شرکت نمودند و در واقع فقط از حق ثبت نام در کنکور سراسری ( و نه دانشگاه آزاد) برخوردار شدند. اما صرف نظر از پله اول، در سایر پله ها هر سال تا کنون مواجه با مانعی جدید بوده اند. عدم ارائه کارنامه به علت موهوم نقص پرونده، عدم اعلام قبولی و حذف داوطلبانی حتی با رتبه های یک و دو رقمی، قبولی گزینشی چند نفر معدود از میان صدها نفر و مردود اعلام نمودن بی دلیل بقیه، همگی از موانعی بوده که این شهروندان با آن روبرو بوده اند.
صرفا در سال ۱۳۸۵، در حدود ۲۰۰ نفر از آنان در دانشگاه ها پذیرفته شدند که بسیاری از آنان نیز طی روندی دائم، در حال اخراج از دانشگاه ها هستند. در این میان دانشجویانی بهائی وجود دارند که یک بار در سال ۱۳۶۲ و بار دیگر درزمان حاضراز دانشگاه اخراج شده اند و برای احقاق حق خود، مجددا در کنکور ثبت نام می کنند. شرکت در کنکور و عدم راه یابی به دانشگاه به دلایلی غیراز صلاحیت علمی، و یا اخراج بعد از قبولی به دلیل اعتقاد مذهبی، مجموعا وضعیت جدید و ناامنی را به وجود آورده که آن دسته از جوانان وشهروندان ایرانی که پیرو آئین بهائی هستند در این سال ها تجربه می کنند.
اگر برای هر سال محرومیت از تحصیل هر فرد، واحدی بعنوان نفر- سال در نظر بگیریم، می توان گفت که دهها هزار ایرانی بهائی که نسل کاملی را تشکیل می دهند، از سال ۱۳۶۲ تاکنون (۱۳۸۸)، صدها هزار نفر- سال از تحصیل محروم بوده اند. در واقع در ایران امروز، با پدیده محرومیت بهائیان از تحصیلات عالی، شاهد نمونه ای کامل از نسل کشی تمام عیار فرهنگی هستیم. نمونه ای که برای مطالعات مربوط به حذف فرهنگی ، موردی زنده و البته تاسف بار را معرفی می نماید.
|
|
|
: ارسال به شبکههای اجتماعی |











نظر شما